برای کشتن پروانه لازم نیست که لهش کنید ، کافیست گلش را از او بگیرید
بهتر نیست کمی به خودمان نگاه کنیم ؟ نکند ؛ عروسکهای چوبی ایی شده ایم با .... نخ های نامرئی که روزگار به دست و پایمان بسته است ؟
نمی دانم در کدام ساعت از فصل نانوشته ام تو را خواهم دید تا .... ساعت را به وقت دیدار کوک کنم ....
ای عــلــمــدار ....
ای ســقــای تـشـنـگــی .....
بــر آب ایـسـتـاده ای و ....
خــیـل تـشـنـگـان تـاریـخ را نـظـاره مـی کـنـی کـه تـا ....
هـمـیـشـه روزگـار ،
بـه پـابـوسـی پـایـمـردیـت صـف کـشـیـده انـد .
ای کــاش ابـــراهـیـم مـی شـدم !!!
تــَبــر بــه دســتــــ و ....
آنــگــاه ســری مـی زدم بــه دلــم ؛
هـمـانـجـا کـه بـتـهـای جـور واجـور پـشـت بـه پـشـت هـم نـشـسـتـه انـد ....
بـعـد از شــکــسـتـنـشـان تـبـر را ؛
بـه گــردن مـَـن مـی انـداخـتـم !!!
چــشــمــانــم را مــی بـنـدم و ....
آخـریـن عـکـس تـو را ؛
در پـیـالـه آب بـه یـاد مـی آورم .
هـمـان پـیـالـه آبـی کـه ....
بـرای زود آمـدنـت پـشـت سـرت ریـخـتـم .

چـون نـوازنـدگـان دوره گـرد می کـنـد کـه ،
در هـمـنـشـیـنـی مـهـتـاب و در هـمـسـایگی آفـتـاب ؛
حـتـی زیـر وسـوسـه چـراغـی ، تـنـهـایـی را ؛
مـی نـوازد کـه ....
شـایـد از سـر اتـفـاق ....
رهـگـذری بـایـسـتـد و قـدری از تـنـهـایـیـش را گـوش دهـد ....
حـرفـی بگـویـد .... لـبـخـنـد بـزنـد و یـا نـه ، بـا کـنـایـه ایـی دور شـود !
در ایـن بـیـن بـاز ایـن تـو هـسـتـی کـه در خـیـال مـی آیـی ،
و بـا سـلامـی لـحـظـــه ایـی بـیـشـتـر مـی مـانـی .
شـعـرم را رنـگ بـهـار ، و عـطـر بـهـار نـارنـج مـی بـخـشـی ؛
تـنـهـایـیم را شـریـک و بـا دلـم هـم خـانـه مـی شـوی
مـثـل هـمـیـشـه آهـسـتـه در گـوشـم
مـی خـوانـی و ..... آنـوقـت .......
گـونـه هـای مـن رنـگ بـه رنـگ مـی شـود و
تـو مـی خـنـدی .
بـــه خـــــدا ،
پــــروانــــه هــــا پــیــش از آن کــه پــیــر شــونــد ؛
مــیــمــیــرنــد . . . . . . !!!
!
!
!
! 

| Design By : Pichak |


